شمس الدين محمد كوسج
مقدمه 61
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
به سان يكى ترك شد خوبروى * چو ديباى چينى رخ ، از مشك موى بيامد به نزديك اسفنديار * نشست از بر سبزه و جويبار ( 6 / 178 / 199 - 211 ) در اينجا نيز زن جادو به دست اسفنديار كشته مىشود . بيهشانه در جام ريختن سوسن نيز مانند بيهشانه ريختن منيژه است در جام بيژن . برخى از سجيّههاى عيارى در داستان برزو پيشتر گفته آمد كه از توضيح نويسندهء احياء الملوك چنين برمىآيد كه جايگاه پيدايش و شكلگيرى داستان برزو ، منطقهء سيستان بوده است . همچنين از مطالب تاريخ سيستان پيداست كه سيستان از مهمترين مناطق عيارخيز ايران قديم بوده است ، لذا غريب نيست اگر تأثير برخى از آداب و رسوم عيارى را در اين داستان و آن گروه از داستانهاى شاهنامه كه منشأ سيستانى داشتهاند ، ببينيم . مهمترين دورهء فعاليّت اجتماعى عياران در سدههاى سوم تا هفتم بود . پايان قرن هفتم دورهء استحاله و اضمحلال اين گروه ، در طايفهء فتيان است كه از اواخر اين قرن و بهويژه از قرن هشتم سر برداشتند « 1 » و بسيار متأثر از تصوف و آيين آن بودند . ظاهرا همين گروه بودند كه با تنزل از اصول اخلاقى خود ، در دورههاى اخير تاريخ ايران در لباس لوطىها پديدار شدند . رفتن شهرو به سيستان و آشنايى كردن با بهرام گوهرفروش و نشانى فرستادن براى برزو و سرانجام گريزاندن او از زندان ارگ و رفتن رستم متنكروار به خرگاه افراسياب و بيهشانه خوراندن سوسن رامشگر به پهلوان ايرانى ، از جمله سجيّههاى عيارى داستان برزو به شمار مىرود كه در زير ، تحت سه عنوان تغيير جامه دادن ، بيهشانه خوراندن ، نشانى فرستادن ، توضيح مىشود .
--> ( 1 ) . نمونههايى از فعاليّتهاى اجتماعى فتيان را مىتوان در سفرنامهء ابن بطوطه ، ترجمهء دكتر موحد ، ج 1 ، علمى و فرهنگى : 1361 ، ص 315 به بعد ، ديد .